زبانحال حضرت امام رضا علیهالسلام قبل از شهادت
نفسهای آخر، عطش، روضهخوان شد که لبهای تـشـنـه، به یـادم بیاید ابـاصلت! آبی بـزن کـوچـهها را قـرار است امـشب جـوادم بـیـاید قرار است امشب شود طوس، مشهد شود قـبـلـهگـاه غـریـبـان مـزارم اگر چه غـریـبی شـبـیه حـسـیـنـم ولی خواهری نیست اینجا کـنارم به دعبل بگو شعر کامل شد اینجا و قبرٍ بطوسی که خواندم برایش بگو این نفـسهای آخر هم اشکم روان است از بیت کرب و بلایش از آن زهر بیرحم پیچـیدهام من به خود مثل زهرای پشت در از درد شفابخش هر دردم از بس که خواندم در آن لحظهها روضهٔ مادر از درد بلا نیست جز عافـیت عاشقان را تـسـلای دردم نـگـاه طبیب است من آن نـاخـدایم که غـرق خـدایم «رضا»یم، رضایم رضای حبیب است اباصـلت آبی بـزن کـوچـههـا را به یادِ سواری که با ذوالفـقـارش بیـایـد سـحـر تا بـگـردنـد دورش خراسان و یاران چشم انتظارش |